تبليغاتX
توبه نامه
رسالت فرهنگی

به تمومی خوانندگان گرامی وبلاگ توبه نامه صمیمانه فرا رسیدن نوروز باستانی ۱۳۸۷ را تبریگ گفته و از خداوند متعال توفیق روز افزون آنان را مسالت می نمایم.

سال خوبی داشته باشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:14  توسط بهانه آشتی یک دوست | 

بدون مقدمه بحث تلگرافی...

مهندسی فرهنگ :سخت افزار

مهندسی فرهنگی:نرم افزار

مهندسی فرهنگ:

در مهندسی فرهنگ،  به دنبال شناخت ،پالایش و ارزشیابی هنجارهای حوزه فرهنگی هستیم که در آن باید  باورهای درست را تقویت و رفتارهای نادرست را پایش و راهکاراها را جدید ارائه دهیم.(نکته:باورها معطوف به سنت و مقتضیات بین المللی است)

مهندسی فرهنگی:

باز بینی و طراحی نظام فرهنگی کشور با یک رویکرد فرهنگی جدید که در آن ساختارهای اجتماعی ،اقتصادی و .... با نگاه فرهنگی ترمیم می شود.

در مهندسی فرهنگی بحث رصد فرهنگی مطرح می شود . رصد فرهنگی ، جریانات فرهنگی را(کتاب ،فیلم،سخنرانی،خبرگزاری ها و بطور کل محصولات فرهنگی) در بر می گیرد که در آن دیدگاه توده مردم از لحاظ ساختار های دینی و اجتماعی بررسی می شود که باید تحلیل وسیع و جامع روی آن صورت گیرد و سیاست گزاری فرهنگی اعمال شود.

آنچه بیشتر از هر چیز در مهندسی فرهنگی حائز اهمیت است:

این است که ، هر پیام فرهنگی باید به محصول فرهنگی تبدیل شود تا ماندگار بشود.در مهندسی فرهنگی نمی توانیم بدون توجه به  تاثیر گزاری حوزه های اقتصادی ، سیاست و اجتماع نگاه فرهنگی داشته باشیم چراکه  نقش سازنده حوزه های اقتصادی ،سیاسی و اجتماعی بیشتر از  فرهنگ  است.

می توان گفت ایجاد باورهای فرهنگی بدون توجه به مسائل اقتصادی،سیاسی و اجتماعی امکان پذیر نمی باشد.

 نکته قابل مشاهده در جامعه ما  ،عدم توجه به این مسئله است . که متاسفانه متولیان فرهنگی با نادیده گرفتن حوزه های فرهنگ ساز ، برنامه های فرهنگی ارائه می کنند و این می شود که ما روز به روز از تاریخچه غنای فرهنگی خود می کاهیم و همه ،ایراد را به گردن دیگری می اندازیم.

امروز متاسفانه متولیان فرهنگی کشور در عرصه های مختلف نظریه پردازی می کند بدون توجه به ظرفیت پذیرش اجتماعی:

امروز اگر خواستیم به جوان ایرانی بگوییم که از ماهواره استفاده نکن؟ باید پیش از آن فرهنگی به آن نشان دهیم تا او را اغنا کند و دیگر نیازی نبیند به سمت فرهنگ بیگانه برود.

امروز اگر خواستیم به جوانی ایرانی بگوییم که فرهنگ غرب ،فرهنگ ارزشی نیست باید فرهنگ ارزشی و تمدن ۷ هزار ساله ایرانی را زیبا برایش جلوه دهیم تا بسوی فرهنگ بیگانه نرود....

آیا مسوولین فرهنگی ما این گونه اند؟؟؟؟؟

دوستان عزیز امروز واژه فرهنگ ، واژه غریبی است که غریبانه در واج آرایی های فرهنگی جان می دهد و کسی نیست که حق آن را ادا کند...

امروز مهندسی فرهنگی باید در ساختار خانواده ها نهادینه و بومی شود تا بتواند به اجتماع سرایت کند وگرنه غیر از این صورت: آب به هاون گوبیدن است...

اگرچه امروز که در حال نوشتن این سطور هستم از سوی مسوولین چندین سالی است ،که بر مهندسی فرهنگ و ... صحبتهای زیاد رانده  و راهکار های کلیشه ای  ارائه گردیده است.

آیا؟؟

آیا؟؟

آیا؟؟

 

با حلوا حلوا کردن، کاممان شیرین می شود....

 

البته شاید بشود...

 

ادامه نوشته های یک دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:59  توسط بهانه آشتی یک دوست | 

توضیح به یک دوست:

سلام دوستان عزیز، امیدوارم هر کجای مهین عزیزمان ایران که هستید ،شاد و سلامت باشید .نمی دونم این نوشته را از کجا شروع کنم و چی بنویسم ، ولی از آنجایی که برسم ادب و طریق گذشته نوشته هایم را با مقدمه شروع می کنم .

می خواستم در پاسخ به دل نوشته یک دوست که گفته بود:

نمي دونم كارتون چيه و تحصيلات شما در چه سطحيه؛ فقط مي دونم جاي آدمي مثل شما هم در فضاي مجاز نيست؟

باید عرض کنم خواهر یا برادر بزرگوار هدف من از نوشتن ،فقط و فقط نگه داشتن حرمت قلم هست و نه چیز دیگر ،خوب من ، مهربان صمیمی هدف من از نوشتن وبلاگ جذب مخاطب کاذب نیست بلکه هدف من آشنایی واقعی اهل قلم با یکدیگر است نه چیز دیگر...

 نوشته اید به اعتقاد من در اين فضا هيچ بذري به عمل نمي ياد! نمی دونم منظورتون از کاشتن بذر چیست ؟ مگر غیر از این است که من و شما همگی مال این آب و خاکیم و تمام در این سرزمین نفس می کشیم ، پس چرا باید تافته ی جدا بافته باشیم ، فرق من و شما با دیگری در چیست ؟ آیا در مدرک تحصیلیمان خلاصه می شود یا حلاج وار بر سر میدان دار رفتن و از تب و تاب عشق سخن گفتن......

چه فرقی می کند که من چه کاره باشم و تحصیلات من چی هست ، چون گفته اند:ببینید کلام چیست ، نبینید گوینده کلام کیست؟

عزیز نادیده ،من نیز می توانستم برای جذب مخاطب  وبلاگم ، فقط کافی بود  با گذاشتن فیلتر شکن ، چند کلیپ  و ... استفاده کنم تا روزانه بالای ۵۰۰ مخاطب داشته باشم ، اما گذاشتم تا دیگران این کار را کنند و من همان بذری که به زعم شما هرگز ثمری از آن نتوان یافت را در قلب های بعضی از بندگان بنشانم ، به امید آنکه تا شاید دستی از غیب بر آید ...(رسالت فرهنگی)

اما پیش از این نمی نویسم و قضاوت را به خوانندگان وبلاگ می سپارم تا شاید بنویسند که ......

فرهنگ

واژه فرهنگ با خرد ملتها گره خورده است ،هر ملتی که خرد آن ایستا بماند به ناچار فرهنگ محصور می ماند و تقلید کورکورانه بر آن جامعه حکم فرما می شود .

فرهنگ یک جامعه با باورهای هر جامعه ی عجین شده و در هر جایی که باورهای منطقی رشد کند نشان دهنده حرکت و موج فرهنگی در آن جامعه است. می توان گفت باورهای هر ملیتی نشات گرفته از آگاهی های مغزی آن جامعه است که با کم رنگ و یا پر رنگ شدن یک باور بر کاستی یا افزایش آن فرهنگ تاثیر گذار است.

فرهنگ ، باورهای اجتماعی است که به بخش های مختلفی تقسیم می شود،مانند فرهنگ اجتماعی ،فرهنگ اقتصادی،فرهنگ دینی و ...که گفتگو  راجب به هر کدام از این مقوله ها از حوصله این پست خارج است.

بطور کلی می توان اشاره کرد که فرهنگ باورهای بالقوه مردمان یک قوم است که پشتوانه آن ، گذشته تاریخی آن قوم است که آرام آرام می تواند بر ملیت های دیگر تاثیر گذار باشد.

اما آنچه فرهنگ ایرانی را می تواند متمایز از فرهنگ سایر قومیت ها کند پشتوانه تاریخ ۷ هزار ساله این ملت است که می تواند جایگاه فرهنگی آن را تثبیت کند.

فرهنگ در ایران باستان پیشرفت عقلانی و منطقی خرد بود ، بگونه ای که زبان زور در آن جایگاهی نداشت.فرهنگ در ایران باستان حرکت به سمت جلو بود بگونه ای که تخت جمشید نهاد پایتخت فرهنگی ایران و شوش پایتخت سیاسی ایران بود که متاسفانه با حمله اسکندر پایتخت فرهنگی ایران دستخوش حوادث گردید ، به شکلی که اسکندر مقدونی پس از غلبه بر ایران ۳۰ هزار نفر جوان ایرانی را به روم فرستاد تا شیوه زندگی باختر بیاموزند و به ایران باز گردند و پس این زمان بود که آرام آرام دوره ایستایی در فرهنگ ایران حادث شد و امروز اگر هنوز فرهنگ ایرانی در جهان جایگاه دارد باید گفت بخاطر بجا ماندن بخشی از نهادهای فرهنگی و جشنواره های ایران باستان نظیر جشن نوروز،تیرگان و...است پس می توان گفت :

فرهنگ پیشرفت است و سنت ایستایی

حال برای حفظ این میراث غنی، یعنی فرهنگ ،ضرورت مهندسی فرهنگی امری اجتناب ناپذیر است.

این بحث ادامه دارد...

ادامه این بحث مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگ ...

 

نوشته های یک دوست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:20  توسط بهانه آشتی یک دوست | 

توضیح یک مطلب:

بنام آنکه راحت رو ح است و یادش مفتاح فتوح

دوستان و همراهان عزیز موقعی که مسوولیت دل نوشته این وبلاگ را ، به اختیار بر گزیدم فکر نمی کردم با روح های بزرگی چون شما خوبان آشنا شوم.

اما براداران و خواهران خوبم کامنت های مختلفی چه خصوصی و چه عمومی برای این وبلاگ ارسال شد که همه ناشی از محبت شما بزرگان به نویسنده قبلی وبلاگ بود که از خواندن آن محظوظ شدم و با خود گفتم : ای کاش نویسنده قبلی در این راهی که قدم نهاده بود یا قدم نمی گذاشت یا نیمه ی راه آن را رها نمی کرد ، چراکه دوستان از رفتنش ناخرسند هستند و با ایماء و اشاره کنایه های لطیف معروض می دارند اگرچه تمام گفته هایشان را با جان و دل می خرم و صندوقچه ی سینه را برای دریافت دٌر باز نموده ام.خوبان همراه اگر بنا به دلایلی مجبور به گفتن بعضی از مطالب نیستم معذورم بدارید که گفتن برخی از حقایق سخت است و آنچه مهم است آن است که رسالت قلم بر دوش من و شماست پس بی تابی چرا؟چه من نویسنده وبلاگ باشم ،چه شما ،هر دو برای حرمت قلم ، قلم می زنیم نه برای چیزی دیگر ..

عده ای از دوستان می خواستند از حال عمومی نویسنده قبلی مطلع باشند ، باید عرض کنم ایشان از سلامت کامل برخوردارند و به خاطر پاره ای مسائل ترجیحاْ برای مدتی از محیط وب خداحافظی کرده اند اگرچه به نظر من ، در این شرایط ایشان بهترین تصمیم را گرفتند و شاید روزی من ، شما و یا دیگری این تصمیم قریب الوقوع را بگیریم و از این فضا برای همیشه رخت بر بندیم.

دوستان عزیزی که فکر می کنند ، می توانند نوشته های آن بزرگوار را ادامه دهند و به بحث دو جانبه بپردازند ، از صمیم دل خرسند می شوم که مرا در  این رسالت فرهنگی یاری نمایند و با گذاشتن متن کامل  در کامنت ها ، گفتگوی دو سویه را به بحث بنشینیم.

و اما بحث امروز:

فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی

مدتی است ، در خلوت و تنهایی با خود کلنجار می روم و از کتابی که ،گذشته ای نه چندان دور خواندم ، جملاتی را در ذهن مرور می کنم که آیا:

برهنگی فرهنگی با فرهنگ برهنگی چه فرقی می کند  وقتی که از هر زاویه ای که به آن نگاه می کنیم دچار خدشه شده است ، آیا تمدن هفت هزار ساله ایرانی حکایت از برهنگی فرهنگی دارد؟

یا واج آرایی بزرگان این قوم است که دغدغه های فکری این مردم را به سخره گرفته است، که خود را در واژه گم می کنند و همیشه دنبال مسبب برای هر مسئله ای می گردند.

آیا غیر از این است که با مرور تاریخ باستان به باغ های هفت طبقه تخت جمشید و تمدن ایلام می رسیم که همچنان دست یافته های بشریت از درک آن عاجز مانده است. پس در این برهه برهنگی فرهنگی چه معنایی دارد؟

اگر چه امروزه متاسفانه واژه آرایی کلمات از سوی بسیاری از مسوولین در جامعه ما رنگ آرایه ادبی به خود گرفته است و کر و فر شاهی به تخت نشانده اند،  اما واقعیت این است که برهنگی فرهنگی سزاوار این مردم و این تمدن نیست!!!

آنچه می ماند فرهنگ برهنگی است که در سالیانی نه چندان دور گریبان گیر این مردم شده و به ناچار، جبر زمانه بر آنان تحمیل کرده است.

امروز عصر ماهواره است ، بدون آنکه بخواهیم یا نخواهیم محاصره شده ایم.اگرچه انحصار آن زیباست و حداقل دستاورد آن این است که تا خود نخواهیم ، دیگران  می خواهند برایمان تصمیم بگیرند و ما را به دنبال خود خواهند کشید.

آری دوستان قطار توسعه در جوامع مختلف با سرعت در حرکت است و ما را گریزی نیست جز چندین راه:یا باید بمانیم و لقب عقب مانده را یدک بکشیم  و آن تمدن چندین هزار ساله و غنی را برای همیشه از تاریخ بشریت پاک کنیم ،یا اینکه هم سو با قطار توسعه حرکت کنیم که ان نیز متحمل هزینه است ، چرا که آنچه حاصل میشود برای ما دود قطار توسعه فرهنگی است که ما حصل آن فرهنگ برهنگی است و امروز چه زیبا جامه آن  را بر قد و قامت جوان ایرانی پوشانده اند و آن را چه کودکانه می رقصانند .اما راه سوم :آنچه می ماند، حرکت با سرعتی بیشتری از آنچه که قطار توسعه جوامع غرب می رانند، که این کاری دشوار است اما شدنی...

می پرسید چگونه ؟ امروز دوباره دو گل واژه از سوی پیشکسوتان فرهنگی در جامعه ما رنگ و بو یافته است یکی مهندسی فرهنگی و دیگری مهندسی فرهنگ ،امیدوارم لااقل متولیان فرهنگی این بار همت کنندو در تفسیر و تحلیل آن گام منطقی بر دارند تا بتوانیم از این گذر جان به سلامت بریم.

آیا  فرهنگ برهنگی با حذف دیش های ماهواره از پشت بام ها شدنی است ؟؟ باید بیش از این فکر کنیم ،تا مادامی که فکر نمی کنیم ،مطمئن باشید که دیگران برایمان تصمیم خواهند گرفت و ما مجبوریم .

آری دوستان ،امروز، پاک کردن صورت مسئله، نوع خلاق گونه ای مسوولین است که :

در روز روشن می گویند: ابرهای سیاه شبانه ، مانع دیدن است!!!

این  بحث ادامه دارد...

نوشته های یک دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 8:55  توسط بهانه آشتی یک دوست | 

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی و ربی من لی غیرک

پروردگارا اگرچه بنده رو سیاه توام و تو خود می دانی این حقیر چگونه در دام هوای نفسانی گرفتار است ، اما هنوز عاشقانه دستان پر مهر و زیبایت  را احساس می کنم که ،چه زیباحلقه نمودی تا شاید بیش از این از مدرات خارج نشوم.مهربان من تو چه زیبایی و چه زیبا ،زیبایی را بر صفحه دل می نشانی .

حبیب من ،خود می دانم که، اگر تو نبودی من دیگر قراری برای ماندن نداشتم ،مهربان ابدی تا دیروز دنبال دستان پر مهر تو در زندگی می گشتم و امروز به من ثابت کردی که دستانت در دستان خوبان عالم مستتر گردیده است و آنها بهانه دوستی و آشتی من با تو هستند و تو به واسطه آنان همواره مرا راهنمایی کرده ای .

ای مهربان جاودان ،تا دیروز دنبال دست های توانایت در سبد جامعه می گشتم و منتظر فرستادن نان از آسمان در زنبیل کوچک دختر خردسالم می گشتم و امروز فهمیدم که دغدغه نان در تن و جان من خسته اگرچه روییده است اما قلب کوچک پسر همسایه برای رساندن نان به طفل خردسالم چه عاشقانه می طپد ،مولای من بگو که کیستی و چیستی؟

چقدر ، درک من از پندار حقیقت سخت است و همواره خود را تهی از ذات اقدست می پندارم.

معبود من شروع این دل نوشت نه به خاطر تو ،بلکه بخاطر بنده ی پر توان تست که خود را خالی از نایافته های خود در محیط مجازی می داند و من نیز چون عاشق تو هستم ،بندگانت برایم زیبا متجلی می شوند و به همین واسطه، امانت دل نوشت این پست را به جان می خرم و تا هنگامی که صاحب واقعی آن پیدا نشود از دیدگاه آن دوست تا آنجایی که درک از ماورایش دارم می نگارم پس از تو،تمنا و توفیق نوشتن می خواهم.

مولای من اکنون که دارم می نویسم ترنم زیبای گلبانگ محمدی در فضای اتاق کارم طنین انداز است و من را به سوی تو می خواند و من نیز بی صبرانه مجذوب تو هستم (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و می شتابم به سوی رستگاری ،اما توان توفیق از تو می خواهم و عاجزانه در خواست می نمایم که مُهر بندگی خود را بر قلبم بنشان تا بتوانم حق بندگی را ، هرچند کوتاه ،اما بجا آورم.(آمین یا رب العالمین)

..

این نوشته ادامه دارد

دوستانی که این وبلاگ را می خوانند بدانند این وبلاگ ، وبلاگی سرگردان در محیط مجازی وب بود که در دستهای ناتوان من آرام گرفت تا شاید صاحب واقعی آن بعد از یک مسافرت کوتاه دوباره بیاید و ناتمام های خود را تمام کند(بچه های عصر پیتزا ۱ و پاسخ به پرسش نماز)...

به امید دیدار آن برادر یا خواهر بزرگوار

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

صوفی نشود صافی تا در نکشد صافی

                                                                                                                             نوشته های یک دوست

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 18:11  توسط بهانه آشتی یک دوست |