![]() |
![]() |
|
| رسالت فرهنگی |
|
به نام او که یاد او تسلی بخش جانهای خاکی است: خدایا نمی دونم چرا این روزها، روی دوش همه بار غم را حس می کنم و کاری از دستم بر نمی آد ، خدایا تو خودت می دونی که همیشه دوست دارم توی غم مردم شریک باشم و توی شادیشون فقط نظاره گر ... دوست عزیزی برام نوشته دچار انقباض روحی شده و از حرفای ناگفته و نا نوشته اش توی بغض گلوش گفت و می گفت:کاش می شد تا مثل گذشته امکان نوشتن داشتم تا کمی آروم بگیرم. خدایا من به این بنده پاک و قشنگ تو چی بگم ، و چی می تونم بگم همون بنده ای که سراسر وجودش عشق به نوع دوستیه و همه براش مهمند.... خدایا چقدر سخته یه نفر تحصیلات عالیه داشته باشه و خودش را محصور کنه تا جای که مردن براش شیرین ترین لحظه باشه.... خداااااااااااااااااااااایا پس ؟ خدایا می دونی که اهل کفر گفتن نیستم و بنده ی شاکرت بوده و هستم ولی گاهی مواقع می مونم توی بزرگیت که چراااااااااااااااااااااا؟ عزیز نادیده که از جان برایم عزیزتری : تصدوقت شوم برادری هست که حرفهایت را به گوش جان بنیوشد و در کنارت در نجوای شبانه آرام بگرید؟ این جان من چه ارزشی دارد؟ که از هر دو جهان فارغم بحمداله مگر نه آنست که بقول خواجه شیراز: فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشــــــــقم و از هر دو جهان آزادم عزیز نادیده من : از گفته ها و نا گفته هایت خرسندم و تموم غمهایت را یک جا خریدااااااااااااااااارم بگو به چند می فروشی تا یک جا ، جانم را نثارت کنم. عزیز من ، خوب من: من معلمی هستم که عاشقانه می سوزم و از سوختنم لذت می برم : پس : پر پرواز پروانه وارت را می ستایم و تا جای که رمق در جان دارم برایت نور می فشانم تا به آسمان ها روی .... خوب نازنین: نوشته هایت را بنویس ، من می خوانم و با خوانندگان وبلاگ در میان می گذارم اما از ..... دم نزن ، که شایسته بزرگواری چون تو نیست. خوب صمیمی ای کاش می شد اندکی از حرفهایم را برایت می گفتم تا می فهمیدی بار غم چیست و صاحب غم کیست؟ مادریت را عاشقانه می ستایم و برایت برادرانه صبر مسالت می نمایم. صمیمی، مهربان: می شنوم نا گفته هایت را و می نویسم آنچه تو می خواهی اما بدان برادرم و برادرانه دوستت دارم. یا حق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:54 توسط بهانه آشتی یک دوست |
|
|
نمی دونم چطوری سلام کنم به همه شما خوبان، شما خوبانی که توی هیچ شرایطی دوستانتون را تنها نمی ذارید و با گل واژه های محبت همیشه منو شرمنده می کنید . دوستان خوبم از اینکه توی این ایام فرصت نشد به وبلاگ های قشنگتون سر بزنم ، شرمنده ام و از تمومی شما بزرگواران عذر خواهی می کنم . راستش مدتیه گرفتاری های شغلیم این قدر زیاد شده که فرصت ندارم حتی به خودم فکر کنم ، ولی الان اومدم بهتون بگم تمومتون را دوست دارم و فکر نکنید که فراموشتان کرده ام و اگه پاسخ کامنتاتون را نمیام بدم حمل بر بی ادبی من نکنید که خدا شاهد است قلباْ از این مسئله ناخرسندم. ای کاش یکی حرفای منو می فهمید...
التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 8:43 توسط بهانه آشتی یک دوست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
توبه نامه ادامه دل نوشته های یک دوست نادیده است...
این نه منم به رهزنی سیم برا حذر مکن آمده ام که دل برم ... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|