تبليغاتX
توبه نامه - ادامه دلنوشته های یک دوست....
رسالت فرهنگی

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی و ربی من لی غیرک

پروردگارا اگرچه بنده رو سیاه توام و تو خود می دانی این حقیر چگونه در دام هوای نفسانی گرفتار است ، اما هنوز عاشقانه دستان پر مهر و زیبایت  را احساس می کنم که ،چه زیباحلقه نمودی تا شاید بیش از این از مدرات خارج نشوم.مهربان من تو چه زیبایی و چه زیبا ،زیبایی را بر صفحه دل می نشانی .

حبیب من ،خود می دانم که، اگر تو نبودی من دیگر قراری برای ماندن نداشتم ،مهربان ابدی تا دیروز دنبال دستان پر مهر تو در زندگی می گشتم و امروز به من ثابت کردی که دستانت در دستان خوبان عالم مستتر گردیده است و آنها بهانه دوستی و آشتی من با تو هستند و تو به واسطه آنان همواره مرا راهنمایی کرده ای .

ای مهربان جاودان ،تا دیروز دنبال دست های توانایت در سبد جامعه می گشتم و منتظر فرستادن نان از آسمان در زنبیل کوچک دختر خردسالم می گشتم و امروز فهمیدم که دغدغه نان در تن و جان من خسته اگرچه روییده است اما قلب کوچک پسر همسایه برای رساندن نان به طفل خردسالم چه عاشقانه می طپد ،مولای من بگو که کیستی و چیستی؟

چقدر ، درک من از پندار حقیقت سخت است و همواره خود را تهی از ذات اقدست می پندارم.

معبود من شروع این دل نوشت نه به خاطر تو ،بلکه بخاطر بنده ی پر توان تست که خود را خالی از نایافته های خود در محیط مجازی می داند و من نیز چون عاشق تو هستم ،بندگانت برایم زیبا متجلی می شوند و به همین واسطه، امانت دل نوشت این پست را به جان می خرم و تا هنگامی که صاحب واقعی آن پیدا نشود از دیدگاه آن دوست تا آنجایی که درک از ماورایش دارم می نگارم پس از تو،تمنا و توفیق نوشتن می خواهم.

مولای من اکنون که دارم می نویسم ترنم زیبای گلبانگ محمدی در فضای اتاق کارم طنین انداز است و من را به سوی تو می خواند و من نیز بی صبرانه مجذوب تو هستم (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و می شتابم به سوی رستگاری ،اما توان توفیق از تو می خواهم و عاجزانه در خواست می نمایم که مُهر بندگی خود را بر قلبم بنشان تا بتوانم حق بندگی را ، هرچند کوتاه ،اما بجا آورم.(آمین یا رب العالمین)

..

این نوشته ادامه دارد

دوستانی که این وبلاگ را می خوانند بدانند این وبلاگ ، وبلاگی سرگردان در محیط مجازی وب بود که در دستهای ناتوان من آرام گرفت تا شاید صاحب واقعی آن بعد از یک مسافرت کوتاه دوباره بیاید و ناتمام های خود را تمام کند(بچه های عصر پیتزا ۱ و پاسخ به پرسش نماز)...

به امید دیدار آن برادر یا خواهر بزرگوار

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

صوفی نشود صافی تا در نکشد صافی

                                                                                                                             نوشته های یک دوست

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 18:11  توسط بهانه آشتی یک دوست |