![]() |
![]() |
|
| رسالت فرهنگی |
|
بسم الله الرحمن الرحیم الهی و ربی من لی غیرک پروردگارا اگرچه بنده رو سیاه توام و تو خود می دانی این حقیر چگونه در دام هوای نفسانی گرفتار است ، اما هنوز عاشقانه دستان پر مهر و زیبایت را احساس می کنم که ،چه زیباحلقه نمودی تا شاید بیش از این از مدرات خارج نشوم.مهربان من تو چه زیبایی و چه زیبا ،زیبایی را بر صفحه دل می نشانی . حبیب من ،خود می دانم که، اگر تو نبودی من دیگر قراری برای ماندن نداشتم ،مهربان ابدی تا دیروز دنبال دستان پر مهر تو در زندگی می گشتم و امروز به من ثابت کردی که دستانت در دستان خوبان عالم مستتر گردیده است و آنها بهانه دوستی و آشتی من با تو هستند و تو به واسطه آنان همواره مرا راهنمایی کرده ای . ای مهربان جاودان ،تا دیروز دنبال دست های توانایت در سبد جامعه می گشتم و منتظر فرستادن نان از آسمان در زنبیل کوچک دختر خردسالم می گشتم و امروز فهمیدم که دغدغه نان در تن و جان من خسته اگرچه روییده است اما قلب کوچک پسر همسایه برای رساندن نان به طفل خردسالم چه عاشقانه می طپد ،مولای من بگو که کیستی و چیستی؟ چقدر ، درک من از پندار حقیقت سخت است و همواره خود را تهی از ذات اقدست می پندارم. معبود من شروع این دل نوشت نه به خاطر تو ،بلکه بخاطر بنده ی پر توان تست که خود را خالی از نایافته های خود در محیط مجازی می داند و من نیز چون عاشق تو هستم ،بندگانت برایم زیبا متجلی می شوند و به همین واسطه، امانت دل نوشت این پست را به جان می خرم و تا هنگامی که صاحب واقعی آن پیدا نشود از دیدگاه آن دوست تا آنجایی که درک از ماورایش دارم می نگارم پس از تو،تمنا و توفیق نوشتن می خواهم. مولای من اکنون که دارم می نویسم ترنم زیبای گلبانگ محمدی در فضای اتاق کارم طنین انداز است و من را به سوی تو می خواند و من نیز بی صبرانه مجذوب تو هستم (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و می شتابم به سوی رستگاری ،اما توان توفیق از تو می خواهم و عاجزانه در خواست می نمایم که مُهر بندگی خود را بر قلبم بنشان تا بتوانم حق بندگی را ، هرچند کوتاه ،اما بجا آورم.(آمین یا رب العالمین) .. این نوشته ادامه دارد دوستانی که این وبلاگ را می خوانند بدانند این وبلاگ ، وبلاگی سرگردان در محیط مجازی وب بود که در دستهای ناتوان من آرام گرفت تا شاید صاحب واقعی آن بعد از یک مسافرت کوتاه دوباره بیاید و ناتمام های خود را تمام کند(بچه های عصر پیتزا ۱ و پاسخ به پرسش نماز)... به امید دیدار آن برادر یا خواهر بزرگوار بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی تا در نکشد صافی نوشته های یک دوست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 18:11 توسط بهانه آشتی یک دوست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
توبه نامه ادامه دل نوشته های یک دوست نادیده است...
این نه منم به رهزنی سیم برا حذر مکن آمده ام که دل برم ... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|