![]() |
![]() |
|
| رسالت فرهنگی |
|
توضیح یک مطلب: بنام آنکه راحت رو ح است و یادش مفتاح فتوح دوستان و همراهان عزیز موقعی که مسوولیت دل نوشته این وبلاگ را ، به اختیار بر گزیدم فکر نمی کردم با روح های بزرگی چون شما خوبان آشنا شوم. اما براداران و خواهران خوبم کامنت های مختلفی چه خصوصی و چه عمومی برای این وبلاگ ارسال شد که همه ناشی از محبت شما بزرگان به نویسنده قبلی وبلاگ بود که از خواندن آن محظوظ شدم و با خود گفتم : ای کاش نویسنده قبلی در این راهی که قدم نهاده بود یا قدم نمی گذاشت یا نیمه ی راه آن را رها نمی کرد ، چراکه دوستان از رفتنش ناخرسند هستند و با ایماء و اشاره کنایه های لطیف معروض می دارند اگرچه تمام گفته هایشان را با جان و دل می خرم و صندوقچه ی سینه را برای دریافت دٌر باز نموده ام.خوبان همراه اگر بنا به دلایلی مجبور به گفتن بعضی از مطالب نیستم معذورم بدارید که گفتن برخی از حقایق سخت است و آنچه مهم است آن است که رسالت قلم بر دوش من و شماست پس بی تابی چرا؟چه من نویسنده وبلاگ باشم ،چه شما ،هر دو برای حرمت قلم ، قلم می زنیم نه برای چیزی دیگر .. عده ای از دوستان می خواستند از حال عمومی نویسنده قبلی مطلع باشند ، باید عرض کنم ایشان از سلامت کامل برخوردارند و به خاطر پاره ای مسائل ترجیحاْ برای مدتی از محیط وب خداحافظی کرده اند اگرچه به نظر من ، در این شرایط ایشان بهترین تصمیم را گرفتند و شاید روزی من ، شما و یا دیگری این تصمیم قریب الوقوع را بگیریم و از این فضا برای همیشه رخت بر بندیم. دوستان عزیزی که فکر می کنند ، می توانند نوشته های آن بزرگوار را ادامه دهند و به بحث دو جانبه بپردازند ، از صمیم دل خرسند می شوم که مرا در این رسالت فرهنگی یاری نمایند و با گذاشتن متن کامل در کامنت ها ، گفتگوی دو سویه را به بحث بنشینیم. و اما بحث امروز: فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی مدتی است ، در خلوت و تنهایی با خود کلنجار می روم و از کتابی که ،گذشته ای نه چندان دور خواندم ، جملاتی را در ذهن مرور می کنم که آیا: برهنگی فرهنگی با فرهنگ برهنگی چه فرقی می کند وقتی که از هر زاویه ای که به آن نگاه می کنیم دچار خدشه شده است ، آیا تمدن هفت هزار ساله ایرانی حکایت از برهنگی فرهنگی دارد؟ یا واج آرایی بزرگان این قوم است که دغدغه های فکری این مردم را به سخره گرفته است، که خود را در واژه گم می کنند و همیشه دنبال مسبب برای هر مسئله ای می گردند. آیا غیر از این است که با مرور تاریخ باستان به باغ های هفت طبقه تخت جمشید و تمدن ایلام می رسیم که همچنان دست یافته های بشریت از درک آن عاجز مانده است. پس در این برهه برهنگی فرهنگی چه معنایی دارد؟ اگر چه امروزه متاسفانه واژه آرایی کلمات از سوی بسیاری از مسوولین در جامعه ما رنگ آرایه ادبی به خود گرفته است و کر و فر شاهی به تخت نشانده اند، اما واقعیت این است که برهنگی فرهنگی سزاوار این مردم و این تمدن نیست!!! آنچه می ماند فرهنگ برهنگی است که در سالیانی نه چندان دور گریبان گیر این مردم شده و به ناچار، جبر زمانه بر آنان تحمیل کرده است. امروز عصر ماهواره است ، بدون آنکه بخواهیم یا نخواهیم محاصره شده ایم.اگرچه انحصار آن زیباست و حداقل دستاورد آن این است که تا خود نخواهیم ، دیگران می خواهند برایمان تصمیم بگیرند و ما را به دنبال خود خواهند کشید. آری دوستان قطار توسعه در جوامع مختلف با سرعت در حرکت است و ما را گریزی نیست جز چندین راه:یا باید بمانیم و لقب عقب مانده را یدک بکشیم و آن تمدن چندین هزار ساله و غنی را برای همیشه از تاریخ بشریت پاک کنیم ،یا اینکه هم سو با قطار توسعه حرکت کنیم که ان نیز متحمل هزینه است ، چرا که آنچه حاصل میشود برای ما دود قطار توسعه فرهنگی است که ما حصل آن فرهنگ برهنگی است و امروز چه زیبا جامه آن را بر قد و قامت جوان ایرانی پوشانده اند و آن را چه کودکانه می رقصانند .اما راه سوم :آنچه می ماند، حرکت با سرعتی بیشتری از آنچه که قطار توسعه جوامع غرب می رانند، که این کاری دشوار است اما شدنی... می پرسید چگونه ؟ امروز دوباره دو گل واژه از سوی پیشکسوتان فرهنگی در جامعه ما رنگ و بو یافته است یکی مهندسی فرهنگی و دیگری مهندسی فرهنگ ،امیدوارم لااقل متولیان فرهنگی این بار همت کنندو در تفسیر و تحلیل آن گام منطقی بر دارند تا بتوانیم از این گذر جان به سلامت بریم. آیا فرهنگ برهنگی با حذف دیش های ماهواره از پشت بام ها شدنی است ؟؟ باید بیش از این فکر کنیم ،تا مادامی که فکر نمی کنیم ،مطمئن باشید که دیگران برایمان تصمیم خواهند گرفت و ما مجبوریم . آری دوستان ،امروز، پاک کردن صورت مسئله، نوع خلاق گونه ای مسوولین است که : در روز روشن می گویند: ابرهای سیاه شبانه ، مانع دیدن است!!! این بحث ادامه دارد... نوشته های یک دوست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 8:55 توسط بهانه آشتی یک دوست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
توبه نامه ادامه دل نوشته های یک دوست نادیده است...
این نه منم به رهزنی سیم برا حذر مکن آمده ام که دل برم ... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|